سیزدهمین ماهگردت مبارک عزیزم
چه قدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که برای اولین بار با دستام لپای نرمت و نوازش میکردم و اصلا باورم
نمیشد که خدا یکی از فرشته های نازش و برامون فرستاده چه لحظه ای بود هم پر از استرس هم پر از هیجان
هم شیرین هم غیر قابل توصیف مرور خاطره ی روز تولدت هنوزم برام مثه یه رویا میمونه هنوزم وقتی که تو
خواب ناز بهت نگاه میکنم باورم نمیشه ...................
از وقتی که اومدی وجود پاکت برامون چیزی نبوده جز برکت و شادی و آرامش دیگه الان لحظه لحظه های
زندگیمون با بودن در کنار تو معنی پیدا میکنه .
این سیزده ماهی که در کنار هم بودیم زود گذشت با همه ی شیرینی ها و تلخی ها و سختی هاش
بودنت در کنارمون که همش شیرینی و آرامشه
تلخی هاش به خاطر دو بار مریضیته که واقعا نگرانت شدیم
و سختیهاشم که شب نخوابیدنات بود که اونم خیلی زود گذشت و فقط خاطرش تو ذهنم مونده 
از این روزای پسرم بگم که حسابی خوردنی شده چند روزه که همش جیغ میزنی اونم از اون جیغ بنفشا 
اگه چیزی رو بخوای همون لحظه بهت ندم بلافاصله شروع میکنی به جیغ کشیدن
در حال حاضر فقط
چند تا کلمه رو میتونی بگی (دد _ بابا _ اوه ) همین !!!!!! ولی منظورت و خوب میتونی بفهمونی هر وقت هر
چیزی بخوای با انگشت اشاره نشون میدی و میگی ((اوه)) یعنی اونو میخوام
از وقتیم که راه افتادی هر وقت که بیدار میشی شروع میکنی به راه رفتن تا زمانی که خوابت بگیره یه جا آرومت
نمیگیره بر خلاف این که دیر شروع کردی به چهار دست و پا رفتن ولی خیلی زود راه افتادی از 9 ماهگی با کمک
شروع کردی ولی توی 11 ماهگی بدون کمک خودت راه میرفتی الانم که دیگه پسملم حرفه ای شده
قربونش برم


از شیرین کاریاتم اینکه چند روز پیش در ورودی خونه رو میزدن شما بدو رفتی یه سبد آوردی که بزاری زیر پات در
و باز کنی منم با دیدن این صحنه اینطوری شده بودم 


هر کاری که انجام میدیم بلافاصله بعدش اون کار و تکرار میکنی الان میتونی دست بزنی _
_ سینه بزنی _ بوس میفرستی البته هر وقت خوش اخلاق باشی _ کلاغ پر میکنی انگشتت و میزاری و
برمیداری _ اگه بهت بگم چیزی برام بیار زود میری میاری _ وقتی که میخوای به مامان خیلی محبت کنی و
احساساتت گل میکنه میای پیشونیت و میزاری رو پیشونیه مامان یا صورتت و میزاری رو صورتم این جور وقتا
انقد برام شیرین و دوست داشتنیه که میخوام زمان توقف کنه و تو همین جوری بمونی و از بغلم تکون نخوری
از بس شیطنت داری وقتی میخوام بغلت کنم و بچلونمت سریع فرار میکنی 
عاشق اینی که وقتی داری راه میری حتما یه چیزی و با خودت برداری و حمل کنی یه چیزی مثله سبد یا لباس
یا اسباب بازی دیگه بستگی داره چی جلو دستت باشه.
نانای کردنتم که حرف نداره آهنگش که بیاد شروع میکنی پاهاتو خم و راست میکنی هی خودتو تکون میدی و
خیلی شیرین کاریای دیگه که الان دیگه یادم نمیاد فقط همین بس که هر روزی که میگذره و یه چیزه جدید یاد
میگیری دل ما ام بیشتر برات ضعف میره قلقلیه مامان ![]()
![]()
الهی دورت بگردم که روز به روز جیگرتر میشی وا ی ی ی ی خونه زندگی که از دستت نداریم از اینور خونه
میری اونور خونه همه چی و به هم میریزی یه بار که میز و با همه ی چیزای روش پرت کردی رو خودت که خدا
رو شکر چیزیت نشد ولی چندین بار تا حالا خوردی زمین دهنت خونی شده خلاصه که الان مخصوصا باید خیلی
مواظبت باشیم ![]()
غذا خوردنت خیلی بد شده همش باید بدوام دنبالت با بازی یه قاشق غذا بهت بدم بخوری که اینم
پروسه ایست بس دشوا ر ر ر
یکی از خصوصیات خوبت اینه که اصلا با کسی غریبی نمیکنی و پیش همه میمونی به خاطر همینم روزایی که
نیستم زیاد اذیت نمیشی که خیلی خوبه
فک کنم تمام چیزایی رو که میخواستم برات نوشتم جینگول ناناز و شیرین و خوشگل و دوست داشتنیه خودم

آخرین چکاپ جند روز پیشت:
قدت:76 وزن:11/400
عکساتم فردا میزارم

داشتم کمد لباساتو مرتب میکردم که ساک بیمارستانت و برداشته بودی و میگفتی منو بزار توش 
عاشق اینی که سبدی یا ساکی چیزی پیدا کنی بری توش مام تابت بدیم








سیزدهمین ماهگردت مبارک عزیزم 






